X
تبلیغات
محمدعثمان حسین بر

    دانشگاه علامه طباطبايي بزرگترين دانشگاه علوم انساني ايران بشمار مي رود. اين دانشگاه از تجمع تعدادي از مراكز و مؤسسات آموزش عالي قبل و بعد از انقلاب شكل گرفته است. همين وضعيت موجب شده است اين دانشگاه از يك تمركز اداري- دانشگاهي برخوردار نبوده و هر دانشكدة آن در نقطة خاصي از تهران واقع شده باشد. البته در چندسال اخير، دانشگاه سعي نموده است تا يك مجتمع دانشگاهي را در دهكدة المپيك ايجاد نمايد. دراين راستا، ساختمان مركزي و برخي دانشكده هاي آن به محل مزبور نقل مكان كرده اند. دانشكده هاي دانشگاه علامه طباطبايي عبارتند از: دانشكدة روان شناسي و علوم تربيتي، دانشكدة علوم اجتماعي، دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي، دانشكده اقتصاد، دانشكده مديريت و حسابداري، دانشكده حقوق و علوم سياسي، دانشكده ادبيات و زبان هاي خارجي و دانشكده بيمه اكو. اين دانشكده ها، در اكثريت رشته هاي علوم انساني دانشجو مي پذيرند. برخي از رشته هاي خاص علوم انساني در ايران، تنها دراين دانشكده ها وجود دارند و بالاخره بسياري از اساتيد بنام و مطرح ايران دراين دانشكده ها مشغول تدريس هستند.

   دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي كه سابقه اي بيش از چند دهه دارد، همان اولين مدرسه عالي مددكاري اجتماعي در ايران بوده است كه توسط ستاره فرمانفرماييان تأسيس شده است و امروزه دانشكده علوم اجتماعي ناميده مي شود. دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي چند سالي است از اين دانشكده مجزا شده است. اين دانشكده، اكثريت گرايش هاي علوم اجتماعي در دورة كارشناسي را دارد. بيشتر اين رشته ها در مقطع كارشناسي ارشد نيز وجود دارند. تعدادي نيز تا مقطع دكترا ادامه دارند. دانشكده علوم اجتماعي در بيشتر اين رشته ها، از موقعيت ممتازي در ايران برخوردار است و اساتيد برجسته اي دارد. اساتيد جامعه شناسي دانشكده، اكثراً فارغ التحصيل امريكا هستند. اين امر موجب شده است بسياري از رويه هاي آموزشي آن، بويژه در مقاطع تحصيلات تكميلي، مشابه با رويه هاي آموزش دانشگاهي در امريكا باشند.

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 12:58 |

در دوره دكترا، باوجودي كه تعداد واحدهاي هر ترم از ۸ واحد تجاوز نمي كرد و حجم كارهاي درسي هر نفر بسيار سنگين بود، اما تعداد كم ما و همفكري و همكاري در انجام امور درسي، رابطة تنگاتنگي را ايجاب مي كرد. بنابراين عليرغم مشغوليت هاي مختلف، احساس دانشجو بودن و همكلاس بودن در ما زنده بود. همين امر به كلاس نوعي طراوت و پويايي مي بخشيد تا بتوانيم با وضعيت موجود كنار بياييم و روابطمان را تدوام ببخشيم. اين دوستان كه از مساعدت هاي فراوان آنها بهره برده و سپاسگذاري خودم را از آنها ابراز مي دارم، عبارتند از:

- آقاي دكتر غلامرضا خوش فر

- آقاي دكتر ابوالفضل ذوالفقاري

- آقاي دكتر فردين عليخواه

-آقاي دكتر شروين وكيلي

-خانم دكتر شهناز صداقت زادگان

 

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 13:43 |

      در دانشكدة علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي با اساتيد متعددي سروكار داشتم و از علم و دانش اين اساتيد بزرگوار بهره بردم. بدون شك اين اساتيد، كه اكثراً از اساتيد مسلم و طراز اول علوم اجتماعي ايران هستند، در شناختي كه من از جامعه شناسي پيدا كردم و در شكل گيري بينش جامعه شناختي ام نقش اساسي داشته اند. بنابراين لازم است ياد اين بزرگان را گرامي بدارم و تشكر و قدرداني خودم را از آنها ابراز دارم. اين بزرگواران عبارتند از:

1-    دكتر محمد عبداللهي، استاد ارجمندي كه راهنمايي پايان نامة فوق ليسانس و رسالة دكتري ام را برعهده داشتند و در دروس نظريه هاي جامعه شناسي، بينش جامعه شناسي، نقد و بررسي نظريه هاي جامعه شناسي و تلفيق نظريه هاي جامعه شناسي از محضرشان فيض بردم و بدين جهت حق بزرگي بر گردن بنده دارند.

2-    دكتر حسن سرايي، كه روش هاي تحقيق در جامعه شناسي را در دوره هاي فوق ليسانس و دكترا به من آموختند.

3-    دكتر محمد حسين پناهي، كه در دروس متعددي همانند جامعه شناسي سياسي، جامعه شناسي سياسي تطبيقي، نظريه هاي جامعه شناسي سياسي، جامعه شناسي انقلاب و زبان تخصصي دوره دكترا از محضرشان استفاده نمودم. ايشان همچنين داوري پايان نامة فوق ليسانس و رسالة دكتري ام را برعهده داشتند.

4-    دكتر پرويز پيران، كه در دروس سمينار مسايل جامعه شناسي شهري و جامعه شناسي جنبش هاي اجتماعي از محضرشان استفاده كردم.

5-    دكتر محمد ابراهيم موحدي، كه هم به جهت مشاورة رساله دكتري و هم به جهت حضور در درس جامعه شناسي دين ايشان، خودم را مديون ايشان مي دانم.

6-     دكتر كاظم معتمدنژاد، استاد مسلم علوم ارتباطات كه درس جامعه شناسي ارتباطات را با ايشان گذراندم.

7-    دكتر جعفر سخاوت، كه مشاورة پايان نامه فوق ليسانس و تدريس دروس روان شناسي اجتماعي و زبان تخصصي را برعهده داشتند.

8-    شادروان دكتر محمدجواد يوسفيان، كه در دروس تاريخ تفكر اجتماعي در اسلام و انديشة اجتماعي متفكران مسلمان از محضرشان استفاده كردم.

9-      دكتر محمدرضا شادرو، كه دروس پيش نياز آمار مقدماتي، آمار در علوم اجتماعي و روش تحقيق در علوم اجتماعي 1 و 2 را با ايشان گذراندم.

10- خانم دكتر طاهره قادري، كه درس زبان تخصصي 2 دوره فوق ليسانس را با ايشان گذراندم.

11- خانم دكتر سوسن كباري، كه تدريس درس پيش نياز مباني جامعه شناسي 2 را برعهده داشتند.

12- دكتر ابراهيم پاشا، كه در درس مباني جامعه شناسي 1 از محضرشان استفاده كردم.

13- دكتر هادي خانيكي، كه مشاوري دلسوز در رسالة دكتري ام بودند.

ساير اساتيد بزگواري كه به صورت مدعو در دانشكده حضور داشتند و بنده افتخار حضور در كلاس درس ايشان را داشتم:

1-    شادروان دكتر كريم منصورفر، استاد درس آمار پيشرفته.

2-    دكتر محدرضا تاجيك، استاد درس جامعه شناسي احزاب سياسي.

3-    دكتر رحمت الله صديق سروستاني، استاد درس جامعه شناسي قشربندي و نابرابري اجتماعي.

4-    دكتر فرشاد مؤمني، استاد درس توسعة اقتصادي.

5-    دكتر احمد رجب زاده، استاد درس روش تحقيق در علوم اجتماعي (فلسفة علم).  

+ نوشته شده توسط امین در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 23:23 |

دوره دكترا، قاعدتاً مي بايست از بهمن 1380 شروع شود. اما چون قبولي، علاوه بر قبولي در آزمون زبان، به داشتن يك حدنصاب (ميانگين نمره 12 يا 60%) منوط بود، تنها 4 نفر پذيرش شده بودند.  2 نفر به علت قبولي در دانشگاه (تهران) يا گرايش ديگر و يا اخذ پذيرش از دانشگاههاي خارجي از ثبت نام خودداري كرده بودند. بنابراين تنها دو نفر (من و آقاي غلامرضا خوش فر) باقي مانده بوديم. دانشكده تصميم گرفت دوره از مهر 1381 شروع شود. سال بعد نيز آزمون دكترا را برگزار كند تا با افزايش قبولي ها به 5 تا 6 نفر بتواند دوره را شروع كند. همين امر نيز اتفاق افتاد. اين تأخير به من نيز كمك كرد تا از كار خودم استعفا و پيگير بورسيه از دانشگاه سيستان و بلوچستان شوم. خوشبختانه، عليرغم مشكلات و موانع متعدد، خداوند كمك كرد تا شروع دوره من بتوانم به هردو هدف خود برسم. علاوه براين، توانستم از ابتداي شروع دوره، خوابگاه متأهلي بگيرم و بنابراين با شروع دوره، من با اتفاق همسر و بچه هايم در تهران مستقر بوديم. درواقع همه چيز براي شروع دوره دكترا مهيا بود. مجموع واحدهاي دوره دكترا 47 واحد بود. 24 واحد دروس اصلي، 3 واحد زبان تخصصي و 20 واحد رساله يا پايان نامه. كلاس ها به مدت دو سال يا چهار ترم برگزار گرديد. برخلاف آنچه فكر مي كردم، 6 يا 8 واحد درسي در هر ترم، وقت بسيار زيادي را از ما مي گرفت. اين زمان به راحتي با 30 واحد دوره كارشناسي برابري مي كرد. هر درس داراي منابع (كتب و مقالات) متعدد فارسي و انگليسي بود. سهم مشاركت دانشجو در كلاس ها در حداكثر و بالاي 90 درصد بود و كارها و تكاليف متعددي مثل تلخيص و ارائه كتب و مقالات، نقد و بررسي آنها، نوشتن مطلب و مقاله و ... را دربر مي گرفت. به هرحال آنقدر كار و تكليف سرمان ريخته بود كه انجام آنها بسيار مشكل و عملاً زمان كافي براي آنها وجود نداشت. امتحانات پايان ترم هم، قوز بالاي قوز بود. بعد از پايان كلاس ها، چندماه فرصت داشتيم براي امتحان جامع آماده شويم. امتحاني كه براي پيش شرط انتخاب و گرفتن رساله بود و هر دانشجو تنها دو بار فرصت داشت دراين امتحان قبول شود و گرنه دورة دكتري اش ملغا مي شد. به هرحال آمادگي براي اين امتحان باتوجه به حجم عظيم منابع و اهميت آن هم زمان زيادي را از ما مي گرفت و هم استرس قابل توجهي به ما وارد مي كرد. بويژه اينكه از دانشجويان دوره قبل تنها يك يا دو نفر توانسته بودند در مرحلة اول قبول شوند. اين امتحان شامل يك امتحان كتبي و يك مصاحبة علمي بود كه بعد از قبولي در مرحلة كتبي برگزار مي شد. مرحلة كتبي در بهمن 1383 برگزار شد. خوشبختانه دراين مرحله قبول شدم و به خوبي هم از پس مرحله مصاحبه نيز كه در ارديبهشت 1384 برگزار گرديد، برآمدم. دربحث رساله و استاد راهنما، در مجموع برايم بهتر بود كه با آقاي دكتر محمد عبداللهي كار كنم. خوشبختانه اين فرصت خودش به سراغم آمد. همان بهمن 1383 بود كه از دانشكده با من تماس گرفتند و عنوان نمودند كه باتوجه به وضعيت ممتازم در دوره كارشناسي ارشد، مي توانم عنواني را براي رسالة دكترا پيشنهاد بدهم و بعد از تصويب دانشكده، سازمان مديريت و برنامه ريزي كمك هزينه اي براي انجام آن در اختيارم خواهد گذاشت. فرصت زماني محدودي (دو روز) براي پيشنهاد موضوع  داشتم. خوشبختانه در همين دو روز با رابزني و مشورت با آقاي دكتر عبداللهي، عنوان «هويت جمعي و دموكراسي در ايران» را كه هم با علايق من و هم با گرايش دكتري مان (جامعه شناسي سياسي) جور درمي آمد پيشنهاد دادم. خوشبختانه توسط دانشكده پذيرفته شد و من توانسته بودم قبل از آزمون جامع عنوان رساله ام را به تصويب برسانم. تا قبل از اعلام نتايج امتحان جامع، به صورت حاشيه اي و بعد از قبولي نهايي در آن امتحان به صورت متمركز و تمام وقت بر روي رساله ام كار كردم. كار به آن آساني كه فكر مي كردم نبود. انجام كار بر روي يك موضوع بكر و تازه، تهية يك چارچوب نظري در مورد ارتباط دو پديده اي كه هركدام ازلحاظ نظري خود مبهم و پيچيده هستند و انجام يك كار پژوهشي ملي، حداقل در 6 استان كشور كار  بسيار مشكل و طاقت فرسايي بود. بويژه اينكه از وعده وعيدهاي سازمان مديريت و برنامه ريزي خبري نبود (شايد هم بود، اما روال كار در دانشگاه نامناسب و پيچيده بود كه عملاً تا انجام كار هيچ پولي پرداخت نمي شد. البته جاي شكرش باقي است كه مدتها پس از انجام كار و دفاع از رساله، بالاخره  مبلغي پرداخت گرديد) و بنا به دلايل مختلف ارگان ها و سازمان هاي ديگر هم ازكمك مالي به تحقيق خودداري كردند. درواقع اين مشكلات چندين بار مرا متقاعد كردند كه عليرغم كارهاي انجام شده و وقت صرف شده، از خير اين موضوع بگذرم و عنوان و كاري دگر را در پيش رو گيرم. به لطف خداوند، همكاري و تشويقات همسرم، راهنمايي ها و همدردي هاي آقاي دكتر عبداللهي و همكاري هاي همكلاسي ها، بويژه آقاي خوش فر و ساير دوستان چنين نكردم و با هر زحمت و مشكلي بود توانستم تا اول مهر 1385 رسالة آماده شده را تحويل استاد راهنما بدهم.  چون از مهر 1385 به زاهدان رفتيم و من كارم را در دانشگاه سيستان و بلوچستان شروع كردم، چند ماه دفاعية رساله به تآخير افتاد، اما بالاخره در بهمن ماه پيش دفاع كردم و دفاعية نهايي آن در 22 فروردين 1386 برگزار گرديد. آقايان دكتر محمدابراهيم موحدي و دكتر هادي خانيكي اساتيد مشاور و دكتر علي محمد حاضري (از دانشگاه تربيت مدرس) و دكتر محمدحسين پناهي اساتيد داور رساله ام بودند. اين كه من توانسته بودم در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي دوره دكتري را در چهار سال و نيم به اتمام برسانم، يك ركورد بود.

+ نوشته شده توسط امین در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 15:9 |

همچنانكه قبلاً ذكر شد هم ورودي هاي من دانشجويان كارشناسي ارشد جامعه شناسي ورودي 1377 بودند. اما به علت مرخصي تحصيلي ام، من عملاً با ورودي هاي 1378 همكلاسي شدم. البته با تعدادي از هم ورودي هايم آشنايي و مراودت پيدا كردم. سه نفر از آنها هم اتاقي هايم بودند و بنابراين امكان آشنايي و دوستي بيشتري با آنها برايم فراهم شد. اين دوستان عبارت بودند از اسرافيل جاويدي، حسين محمدزاده و شهرام حيدري. اما همكلاسي هاي واقعي ام كه دو سال دوران كارشناسي ارشد را باهم گذرانيديم، عبارت بودند از:

-         اصغر احمدي، هم اتاقي ام.

-         اميد قادرزاده، هم اتاقي ام.

-         علي علي آبادي.

-         قاسم احمدي.

-         حسين احساني.

-         داريوش دلشاد دادگر.

-         خديجه كشاورز.

-         نازنين شاه ركني.

-         محبوبه السادات هدي

-         فاطمه السادات موسوي

-         ايرج ابراهيمي

-         محمدرحيم صفري

و دو نفري كه بعداً به كلاس ما ملحق شدند:

-         نيلوفر شريعت

-         سيدجعفر سيدزاده، كه دوره را ناتمام گذاشت.

 

ازمن ايشان را هزاران ياد باد

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 13:12 |

در ترم آخر كارشناسي ارشد (ترم بهمن 1379)، با وجودي كه سر كار مي رفتم، هنوز يكسري واحدهاي درسي داشتيم و سخت مشغول كارهاي پايان نامه ام بودم، در آزمون دكتري هم مي بايست شركت كنم. احساسم اين بود كه براي رسيدن به آرزوهايم و تغيير وضعيت و شرايط زندگي ام بايد دكترا قبول شوم. با وضعيتي كه من داشتم، اين امر بسيار بلندپروازانه به نظر مي رسيد. البته الطاف خداوند و احساس و انگيزه ام به من اميدواري مي داد. حداقل اميدي كه داشتم اين بود كه مي توانم تجربه اي براي سال بعد داشته باشم. براين اساس از هر فرصتي كه برايم پيش مي آمد، براي مطالعة منابع احتمالي دكتري استفاده مي كردم. مقداري از زمان كاري پايان نامه را به مطالعة منابع اختصاص دادم. حدود يك هفته مي توانستم از محل كارم مرخصي بگيرم. اين كار را كردم. در آزمون هاي دانشگاههاي تربيت مدرس، تهران، شهيد بهشتي و علامه طباطبايي شركت كردم. باتوجه به اينكه در آزمون زبان دانشگاه تربيت مدرس با فاصلة بسيار كمي از حدنصاب لازم، رد شدم، نمي توانستم در آزمون اصلي آن شركت كنم. در دانشگاه تهران در گرايش جامعه شناسي توسعه، شركت كردم. در آزمون كتبي قبول شدم. در مرحلة مصاحبه هم شركت كردم. هيچ وقت جوابي برايم نيامد. هيچ كس را هم پيدا نكردم كه به من بگويد وضعيت من چگونه بوده است. نتيجه اي كه گرفتم اين بود كه باتوجه به وضعيت مناسبم در مرحلة كتبي، لاجرم در مرحلة مصاحبه رد شده ام. تنها بهانه اي كه مي توانست دليل ردشدنم باشد، چيزي جز يك سياسي كاري نبود. رئيس دانشكدة علوم اجتماعي دانشگاه تهران كه جزو مصاحبه كنندگان بود، به من گير داد كه تنها براي اينكه بتوانم نمايندة مجلس شوم از حيطة دامپزشكي وارد حيطة جامعه شناسي شده ام. باتوجه به اينكه هيچگاه چنين چيزي به ذهن من خطور نكرده بود، هيچ علاقه اي براي اين كار هم نداشتم، همان مدرك قبلي من هم براي نماينده شدن در مجلس زيادي بود و علاقة علمي ام مرا به اين سمت كشانده بود، احساس كردم كه فداي اين سياسي كاري و پيشداوري جناب رئيس شده ام. دانشگاه شهيد بهشتي هم كه آزمون دكتراي پژوهشگري اجتماعي را برگزار كرد، نه نتيجه اي منشر نمود و نه به من گفت كه وضعيتم در آزمون چگونه بوده است. واقعاً اينكه دانشگاهها به اين صورت آزمون دكتري بگيرند و هيچ شفافيتي در كارشان نباشد، شايستة شان آنها نيست و شائبه اي جز سياسي كاري و باندبازي به ذهن آدم نمي آورد. در امتحان دانشگاه علامه طباطبايي هم مثل دانشگاههاي قبلي تعداد شركت كنندگاه زياد و قابل ملاحظه بود. سرجلسه امتحان متوجه شدم كه طراحان سؤالات، كه به جز زبان عمومي همگي تشريحي بودند، به جز اساتيد دانشكدة خودمان، اساتيد ساير دانشگاهها بويژه دانشگاه تهران هم بوده اند.  تاحدي كه داده هاي ذهني ام اجازه مي داد به سؤالات پاسخ دادم. باتوجه به شرايطي كه داشتم، وضعيت سؤالات و تعداد كثير شركت كنندگان، هرچند كاملاً نااميد نشدم، اما خود را متقاعد كردم كه به فكر آزمون هاي سال بعد هم باشم. خرداد 1380 بود كه مشغول تميزكردن اتاقمان در خوابگاه بودم يكي از هم اتاقي هايم (اسرافيل جاويدي) وارد اتاق شد. گفت كه نتايج دانشگاه علامه اعلام شده اند و شما هم قبول شده ايد. باوركردني نبود. اما روز بعد كه به دانشكده مراجعه كردم، ديدم واقعيت دارد. خدا را از ته دل سپاس گفتم. حال مي بايست هم براي مصاحبه آماده شوم و هم كارهاي پايان نامه ام را به اتمام برسانم و براي ورود احتمالي به دورة دكترا، حداكثر تا آخر شهريور از آن دفاع كنم. مصاحبه در تيرماه انجام شد. در آن جلسه، باتوجه به اينكه مصاحبه كنندگان اكثراً اساتيد خودمان بودم احساس راحتي مي كردم و با اطمينان بيشتري به سؤالات مطرح شده پاسخ مي دادم. مدتي بعد نتايج اعلام شد. به لطف الهي جزو قبول شدگان بودم. امتياز دانشگاه علامه نسبت به ساير دانشگاهها اين بود كه در تمامي مراحل كار شفافيت لازم را داشت. در هر دو مرحله نتايج اعلام شد. نتيجة مرحلة اول به صورت كارنامة كامپيوتري براي شركت كنندگان ارسال شده بود. درمجموع، شركت كنندگان از وضعيت خود باخبر شده بودند. با تلاش شبانه روزي توانستم تا اوايل شهريور كارهاي پايان نامه را انجام دهم و بعد از اعمال نظرات نهايي اساتيد راهنما و مشاور و تأييد استاد داور در 26 شهريور از آن دفاع كنم. حال من واقعاً مي توانستم وارد دورة دكترا شوم.   

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 13:40 |

شهريور 1377، بعد از قبولي در دانشگاه علامه طباطبايي، در دانشكدة علوم اجتماعي آنجا ثبت نام كردم. ترم اول به خاطر مشكلات كاري مرخصي تحصيلي گرفتم. ترم دوم نيز تنها يكسري واحدهاي پيش نياز گرفتم. باتوجه به غير مرتبط بودن رشتة قبلي ام مي بايست يكسري واحدهاي پيش نياز بگيرم. طبق نظر مدير گروه لازم بود حداكثر واحدهاي پيش نياز كه 24 واحد بودند را بگذرانم. واحدهاي باقي مانده را در ترم بعد همراه با واحدهاي اصلي گرفتم. باتوجه به وضعيت ذكر شده، عملاً از هم ورودي هايم جدا ماندم. نيمسال اول 1378 همراه با ورودي هاي جديد كه عملاً همكلاسي هاي واقعي ام شدند، دوران كارشناسي ارشد را شروع كردم. سال اول همچنان به واسطة  وضعيت نامساعد كاري با  مشكلات عديده اي مواجه بودم. گرفتن مرخصي، باوجودي كه كار چنداني براي من وجود نداشت، بسيار مشكل بود. در واقع گاهاٌ مجبور مي شدم غيبت كنم. رفت و آمد به تهران علاوه بر هزينه هاي زياد، با استرس بالايي نيز همراه بود و وقت زيادي را نيز از من مي گرفت. علاوه براين خانواده ام،  به علت تحصيل  من با مشكلات متعددي دچار شده بودند. در واقع شرايط طاقت فرسايي بود. اما با لطف خداوند و انگيزه و تلاشم، اين مشكلات نه تنها مانع از تحصيلم نشدند، بلكه پيشرفت هاي درسي و نمراتم موجب حيرت اساتيد شده بود.  سال بعد وضعيت بهتر شد. هرچند مجبور بودم از خانواده ام دور باشم، اما اقامتم در تهران بسياري از مشكلات مرا برطرف نمود. كار و درس باهم مشكل چنداني به نظر نمي رسيد. درواقع من در هردو موفق بودم. 28 واحد دروس اصلي بعلاوه يك درس دو واحدي زبان را در طول چهار ترم گذراندم.  از ابتداي ترم چهارم، موضوع پايان نامه ام كه در ارتباط با بررسي هويت ملي دانشجويان بلوچ بود، به تصويب رسيد و من كارم را تحت راهنمايي آقاي دكتر محمد عبداللهي شروع كردم. واحده هاي درسي ام تا تير 1380 تمام شد. با وجود مشغوليت هاي زياد، توانستم تا اواسط شهريور كارهاي پايان نامه را انجام و در 26 همان ماه ازآن دفاع كنم.

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 13:18 |

حدوداً مهرماه 1376 بود كه تصميم گرفتم در كنكور كارشناسي ارشد شركت نمايم. بعد از فايق آمدن بر ترديدهايم، تصميم جدي گرفتم كه در رشتة جامعه شناسي امتحان بدهم. تا هنگام ثبت نام در كنكور كه در اوايل آذرماه صورت گرفت، مشغول مطالعه تعدادي كتب جامعه شناسي يا مربوط به آن بودم. بعداً كه از روي يك كتاب مجموعه تست، با منابع جامعه شناسي آشنا شدم، دريافتم كه هيچكدام از كتابهايي كه مطالعه كرده ام، جزو منابع آزمون نيستند. البته همين ليست منابع كمك بزرگي بود تا بتوانم بر روي حداقل تعدادي از منابع در دسترس متمركز شوم. درهنگام ثبت نام در گروه علوم اجتماعي، باتوجه به علاقه و انگيزه ام، ازميان چهار گرايش موجود تنها بر روي جامعه شناسي تمركز نمودم. چراكه تنها هدفم بود. عليرغم مشغوليت هاي كاري و اداري، عدم دسترسي  به برخي منابع و مشكلات ديگر، همراهي و همدلي همسرم و علاقه و انگيزه ام اين امكان را به من مي داد تا روزانه حدود 4 ساعت به مطالعه منابع موجود بپردازم. تا اوايل اسفند 1376 كه براي شركت در كنكور عازم كرمان شدم (آن هنگام در زاهدان كنكور كارشناسي ارشد برگزار نمي گرديد)، فرصت لازم را براي مطالعة بسياري از منابع پيدا نكردم. البته در درس روش تحقيق آمادگي خوبي در خودم مي ديدم و منابعي را هم كه امكان مطالعه پيدا كرده بودم، با انگيزه و علاقه خوانده بودم. همين امر جاي اميدواري داشت. هنگام برگزاري آزمون، خيل شركت كنندگان گروه علوم اجتماعي اميدواري ام را كمرنگ نمود. احساسم اين بود كه اين ها تنها شركت كنندگان در شهر كرمان هستند. دركل ايران چند نفر دراين گروه شركت مي كنند خدا مي داند. ازميان همة اين ها كمتر از 100 نفر دركل گروه و حداكثر 50 الي 60 در گرايش جامعه شناسي قبول مي شوند. من كه نه رشته ام مرتبط است، نه آشنايي مناسبي با منابع داشته ام و بسياري از منابع را نيز نخوانده ام، چطور امكان دارد قبول شوم؟ البته بايد بگويم كه اين احساس بر من غلبه نكرد و من نااميد نشدم. در واقع، خداوند به واسطة دعاهايم، اميدواري لازم را به من داده بود. درهنگام آزمون، ازآنجا كه تنها گرايش جامعه شناسي را مدنظر داشتم، بنابراين نيازي نبود كه به سؤالات برخي از درس ها جواب بدهم. اين امر به من كمك مي كرد تا وقت آنها را صرف پاسخگويي به سؤالات دروسي بكنم كه براي جامعه شناسي داراي ضريب بودند. آزمون برگزار شد. انتخاب رشته هم قبل از برگزاري آزمون صورت گرفته بود و من تنها رشتة جامعه شناسي را انتخاب كرده بودم. درآن زمان تنها در 7 دانشگاه كارشناسي ارشد جامعه شناسي وجود داشت. من به ترتيب دانشگاههاي تهران، علامه طباطبايي، تربيت مدرس، شيراز، اصفهان، كرمان و رشت را انتخاب كرده بودم. حال مي بايست تا شهريور 1377 صبر كنم تا نتايج منتشر شود. در روز اعلام نتايج، هنگام برگشتن از سركار نشرية پيك سنجش (ويژة اعلام نتايج) را از يك دكه خريدم. ولي تا رسيدن به خانه از نگاه كردن به نتايج خودداري كردم. آنجا بود كه به اتفاق همسرم ديديم با كمال شگفتي در دانشگاه علامه طباطبايي پذيرفته شده ام. خدا را شكر كردم.

+ نوشته شده توسط امین در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 11:5 |

ورود من به حیطه جامعه شناسی به دو دلیل اساسی صورت گرفت. دلیل اول که مهمتر و شرط لازم بشمار می رود، علاقه ام به علوم اجتماعی می باشد. این علاقه از همان دوران ابتدایی و راهنمایی در من وجود داشت. به همین جهت بود که با وجود سن کم، دارای طیف وسیعی از اطلاعات تاریخی و جغرافیایی بودم. هنگامی هم که برای ثبت نام در دبیرستان از روستای گشت عازم شهر سراوان شدم، تا دم در دبیرستان علوم انسانی رفتم. اما به علت نداشتن یک راهنمای مناسب و نیز تلقی منفی ای که از دبیرستان علوم انسانی وجود داشت و جای دانش آموزان تنبل و ازهمه جا مانده قلمداد می شد و بنابراین به من که در دوران ابتدایی و راهنمایی شاگرد اول بودم احساس بدی می داد، از ورود به آن دبیرستان خودداری کردم و در دبیرستانی دیگر در رشته علوم تجربی ثبت نام نمودم. دلیل دیگر به شرایط کاری بر می گردد که بعد از اتمام تحصیلات دامپزشکی داشتم. شرایط نامساعدی که در مرکز تحقیقات منابع طبیعی و امور دام، وابسته به سازمان جهاد سازندگی سابق استان سیستان و بلوچستان وجود داشت و موجب دلزدگی و خروج بنده از آنجا و بعدها انحلال آن مرکز گردید. البته همین شرایط موجب زنده شدن علاقه و تلاشم برای ورود به رشته جامعه شناسی شد. بنا به این دلایل تصمیم گرفتم در کنکور کارشناسی ارشد سال 1377 شرکت کنم. درابتدا مردد بودم که بنا به علایقم آیا در رشته تاریخ ثبت نام کنم یا جامعه شناسی؟ اما در نهایت انتخابم تاریخ زنده یا جامعه شناسی بود.

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 13:3 |
منابع کارشناسی ارشد جامعه شناسی
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 10:47 |